تبليغاتX
دنیای یاسین

دنیای همسران  طلاق ‌های عجيب ايرانی


با بررسی پرونده‌های طلاق در یك سال گذشته مشخص شده كه برخی از این تقاضاها دلایل بسیار پیش‌پاافتاده و حتی عجیب و خنده‌دار دارند. هرچند تعداد این درخواست‌ها روز به روز زیادتر می‌شود اما بسیاری از آن‌‌ها بیشتر به شوخی شبیه‌ هستند تا واقعیت. برخي از اين تقاضاها منجر به صدور حكم طلاق مي‌شوند و تعدادي هم نمي‌شوند؛ اما همه آن‌ها يا تعجب‌آورند يا خنده‌دار.

ترس از صاحب‌خانه

مردي به دادگاه خانواده مراجعه كرد و دادخواست طلاق خود را به قاضي يكي از شعب ارائه داد. اين مرد بيان كرد، پس از گذشت هشت سال از زندگي مشترك، هنوز مستاجر است و همسرش اجازه خريد خانه را به او نمي‌دهد؛ چرا كه معتقد است نبايد پول‌هايشان را خرج خريد خانه كنند و بهتر است پولي را كه جمع‌آوري كرده‌اند در بانك بگذارند. اين مرد گفت كه من هميشه در زندگي كوتاه آمده و هر كاري همسرم مي‌خواهد انجام مي‌دهم، ولي ديگر از اين وضع خسته شده‌ام...

جالبه تا آخرش بخون ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسین م در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 18:24 |


آیا ما هم برای حفظ آبروی دیگران چنین کاری می کنیم؟


زماني‌ كه بچه بوديم، باغ انار بزرگی داشتيم 
تا جايی كه يادمه، اواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن چونكه وقت جمع كردن انارها رسيده بود، 8-9 سالم بيشتر نبود، اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، 
بعد از نهار بود كه تصميم به بازي گرفتيم، من زير يكی از اين درختان قايم شده بودم كه ديدم يكی از كارگراي جوونتر، در حالی كه كيسه سنگينی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نيست، شروع به كندن چاله اي كرد و بعد هم كيسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره اين چاله رو با خاك پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خيلی اسفناك بود و با همين چند تا انار دزدي، هم دلشون خوش بود!
با خودم گفتم، انارهاي مارو ميدزي! صبر كن بلايي سرت بيارم كه ديگه از اين غلطا نكنی، بدون اينكه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازي كردن ادامه دادم، به هيچ كس هم چيزي در اين مورد نگفتم!
غروب كه همه كار گرها جمع شده بودن و ميخواستن مزدشنو از بابا بگيرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسيد به كارگري كه انارها رو زير خاك قايم كرده بود، پدر در حال دادن پول به اين شخص بود كه من با غرور زياد با صداي بلند گفتم: بابا من ديدم كه علي‌ اصغر، انارها رو دزديد و زير خاك قايم كرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، اين كارگر دزده و شما نبايد بهش پول بدين! 
 
پدر خدا بيامرز ما، هيچوقت در عمرش دستشو رو كسی بلند نكرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من كرد، همه منتظر عكس العمل پدر بودن، بابا اومد پيشم و بدون اينكه حرفی بزنه، یه سيلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بكش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال كنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پيش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه كرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت اينم بخاطر زحمت اضافت! من گريه كنان رفتم تو اطاق، ديگم بيرون نيومدم!

كارگرا كه رفتن، بابا اومد پيشم، صورتمو بوسيد، گفت ميخواستم ازت عذر خواهی كنم! اما اين، تو زندگيت هيچوقت يادت نره كه هيچوقت با آبروي كسی بازي نكنی، علی اصغر كار بسيار ناشايستي كرده اما بردن آبروي مردي جلو فاميل و در و همسايه، از كار اونم زشت تره!

شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پايين بود و واستاده بود پشت در، كيسه اي دستش بود گفت اينو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره!

كيسه رو که بابام بازش كرد، ديديم كيسه اي كه چال كرده بود توشه، به اضافه همه پولايي كه بابا بهش داده بود...
برگرفته از ایمیل ماه عالم
+ نوشته شده توسط یاسین م در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 و ساعت 14:27 |

سلام به همه دوستان لبخند 

به خصوص آقا یا خانم د.و.س.ت که کامنت خصوصی می زاره

اگر چه من میدونم کیه خیال باطل

ولی خب حالا

از همتون تشکر میکنم ...

حال من هم خدارا شکر خوبه گاوچران

دست همتون جداً درد نکنه  تشویق

لبخند     گاوچران

از همتون ممنون و سپاسپزارم اونم خیلی زیــــــــــاد   بغل

+ نوشته شده توسط یاسین م در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 23:8 |



این روزا دلم خیلی می گیره ...

خیلی خیلی هم الکی می گیره


+ نوشته شده توسط یاسین م در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت 22:39 |
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!


با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

ساعت 5-4 صبح زنگ زده. گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم. میگه خواب بودی؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته



خونه مون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار. گفت واسه صبحونه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالای در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه. میگه پس اشتباه گرفتم؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست !!!

عكس برادرزاده هامو نشون دوستم دادم با مامانشون، برگشته میگه: ااِاا داداشت زنم داره؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اینارو تو قرعه كشی بانك برنده شده


زنه شیکمش اومده جلو رفیق ما میپرسه این حامله س؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!

اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی


یارو دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟
پسره میگه با یاد خدا...

پـَـَـ نــه پـَـَـــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازیم!!!

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام...


رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه !


سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!!!

رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته میگه فاتحه است دیگه نه؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم!


رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا


سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم. مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ دعای ابوحمزه ثمالیه


رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم، مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ همینجا میخورمش


تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه دزد بود؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ رفیقم بود اومده بود امانتیش رو پس بگیره، فقط خواست هیجانش بیشتر باشه


رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


مرغ عشقم مرده و در حالی كه پاهاش رو به بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟

بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَـــــ كمر درد داشته دكتر گفته باید طاق باز دراز بكشه كف قفس

داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه آوردین بستری کنین؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آوردیم خون بده بریم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


به بابام میگم تابستون یه برنامه سفر شمال بزاریم، میگه شمال ایران؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ شمال سیبری تو قطب شمال، برنامه شکار خرس قطبی بزار واسمون!


میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری؟؟؟
میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید كنم


+ نوشته شده توسط یاسین م در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 و ساعت 2:39 |
عكسهای لو رفته از پارتی جنجالی در شمال تهران+18

تصاويری كه مشاهده می فرماييد از اين مراسم لهو لعب گرفته شده است.

اكثر دختر و پسرهای حاضر در اين پارتی در زمان دستگیری در حالت زننده ای در كنار هم خوابيده بودند.

جهت مشاهده تصاویر برروی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسین م در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 و ساعت 23:34 |
http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=10531

کلیک کن ثبت نام کن ... بازدید کننده به ازای هر کلیکی که روی بنر تبلیغاتی سایتی که کدش را تو وبلاگت گذاشتی بکنه 60 تومان نصیب تو میشه ...

  {#107}

قصد نداشتم وبلاگم حالت تبلیغاتی بگیره ولی خب دیدم بد نیست   {#107}

یه سر هم به وبلاگ رزبلاگم بزنید دیدنش خالی از لطف نیست

http://yasin1361.rozblog.com

{#6}

(برید رو تبلیغات هم کلیک کنید) {#71}


+ نوشته شده توسط یاسین م در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 و ساعت 19:25 |

مهم نیست که چه چیزی داریم...

مهم اینه که از داشته هامون چطور استفاده کنیم .

با یک شمع و چند کتاب و معلم میشه شد بوعلی سینا .

با یه کتابخونه بزرگ و مدارس آنچنانی و معلم های خصوصی

میشه هیچ چیز نشد.

انتخاب با ماست ...
بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده‌ای بیشتر افسوس

می‌خوری تا بابت کارهایی که کرده‌ای.

بنابراین روحیه تسلیم‌پذیری را کنار بگذار. از حاشیه امنیت

بیرون بیا. جستجو کن. بگرد. آرزو کن. کشف کن .

مارک تواین



بهتراست منفورباشی به خاطر چیزی که هستی

   بجای اینکه محبوب باشی به خاطرچیزی که نیستی

  {#107}

  

 

+ نوشته شده توسط یاسین م در جمعه چهاردهم مرداد 1390 و ساعت 18:20 |

خدایا به هر کس که دوست میداری بیاموز که تابستان از زمستان گرم تر است

و به هر کس که بیشتر دوست میداری بفهمان که اودکلن کار حمام را نمیکند

{#6}

این آقا را که به همراه ماشینش عکس یادگاری انداخته می بینید اسمش علی دایی ئه ، آها کریم باقری هم که  هست

ماشینش پورشس دیگه آره ؟{#83}

هویجوری گفتم بی ربط بود ، آخه اینجا همه چی درهمه مگه موضوع لینک رو ندیدی!{#71}



حالا چند تا زیر خاکی (زیر خطی) باحال :

تا وقتی مجردی هر کی بهت می رسه می گه: "تو که همه چی داری چرا ازدواج نمی کنی؟" وقتی ازدواج کردی هر کی بهت می رسه می پرسه: "تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی!؟"

لااقل هر 39 روز یکبار احوالی از دوست خود بگیرید که اگر مرده بود به چهلمش برسید

شمع شدی شعله شدی سوختی،خیر سرت هیچی نیاموختی

طرف بچشو سوار خر ميكنه بهش ميگه بابايي گوش عمو رو بگير تا نيفتي.

میری خودکار بیک می‌خری ۱۰۰ تومن،ولی‌ لاک غلط‌گیر ۸۰۰ تومن. تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی‌ برات گرون تموم می‌شه. پس دقت کن


خیلی وقته که منو ندیدی و ندیدمت، با خودت فکر نکنی که از دل بریدمت

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

و اما جمله آخر  :گونه‌ها معمولا شانس خوبی ندارند و به‌عنوان یک عضو فراموش‌شده، اغلب مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند. پس چرا نمی خندی ، بخند داداش ، بخند آبجی

{#63}{#63}

اینو یکی بگیرش

 

 

صداقت تنها امتحانی ست که در آن نمیتوان تقلب کرد، پس صادقانه به یادتم


این مطلب رو از وبلاگ قدیمی خودم (دنیای یاسین رزبلاگ) کپی کردم



+ نوشته شده توسط یاسین م در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 17:23 |
چی می خوای از دستم بابا ! هاااا


نامه عاشقانه یه 8 ساله به پرسیا جونش :D




بچه ها توی بلاگفا چه جوری میشه شکلک گذاشت ؟؟؟ تو بالا که هیچ شکلکی برای گذاشتن نیست :-O

+ نوشته شده توسط یاسین م در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 16:51 |